بیبی قصههای مجید برای همهی ما دهه شصتیها نماد مهربانی بود و محبت
عین تمام مادربزرگها، مادرها
۵فروردین امسال، وسط تمام خوشیهای نوروزی مردم؛ اول سفر من و بانو به کرببلا و نجف
بیبی از میان ما رفت و کمکم به چهلمش نزدیک میشویم
اینروزها بیشتر به
مادر فکر میکنم
اصلا حکم این
ایام فاطمیه همین است
بیشتر فکر کنیم

قبلترها با یک بزرگی که مشورت میکردم؛ برایم مسالهای طرح کرد:
دارویی داری شفابخش که فقط به اندازه یک نفر است
هم مادرت مریض است و هم همسرت؛ به هرکدام دارو نرسد، مسلما میمیرد
هیچ راهحل غیرعادی دیگری هم نداری؛ دارو را به کدامشان میدهی؟
این سوال برایم شد مبنای یک اتفاق
برای خیلی از دوستان هم که قصد امر خیری داشتند، مطرح کردم
شما چه فکر میکنید؛ باید دارو را چه کرد؟
+
به قلم صدرا مجد در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391
|
رسيدن قيمتي دارد كه بايد داد
خوشبخت شدن بهای سنگينی دارد
خوشبختی جنس قسطی نيست؛
خوشبختی را نقدِ نقد معامله میكنند؛
با سكههای اراده، ايمان، كار، عشق ..
برگرفته از کتاب «یک عاشقانه آرام»
نادر ابراهیمی

:: هفده دیماه دومین سال عاشقانگیمان :: يك/يك/دو ::
+
به قلم صدرا مجد در شنبه هفدهم دی 1390
|

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا
فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا
لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیمُ
َلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ
پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ اين است آيين استوار؛ ولى اكثر مردم نمىدانند
سوره روم – آیه۳۰
امروز حاجآقا میگفت
وقتی میمینی عزیزت داره با چاقو چیزی را پوست میکنه، بعد یکهو حواسش نیست وممکنه دستش را ببره؛ داد میزنی: دستت
هیچوقت نمیگی: دستت را داری میبری یا عزیزم مواظب دستت باش!
یکهو و با عجله فریاد میزنی: دستت
حالا هم نقل خداونده، اینجا مقدمه نمیچینه؛ فطرة الله ...
برگردیم؛ خدا صدایمان میزند، ف ط ر ت . . .
+
به قلم صدرا مجد در یکشنبه یازدهم دی 1390
|
حکمت همان است که امام(ع) میکند
اگر مرا کربلا میبرد
با منش کاری هست

این را دیروز توی مترو خوندم
هیمهی امسال هم برکت داشت
پارسال برای من، امسال برای بانو
و چقدر من و بانو خوشبختیم که مدیونیم به این خیمه و هیمه
پینوشت:
پست را که آپ کردم، از تیتر خوشم نیامد
شب یلدا، تفال زدم به حضرت حافظ، این آمد:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
+
به قلم صدرا مجد در چهارشنبه سی ام آذر 1390
|
امشب دل رسوای ما
دارد هوای کربلا
گویا محرم آمده

در کوچهها، در تکیهها
برپا شده بزم عزا
تا دم گرفتم نام تو را
من هم به عشقت لایق شدم
با روضههایت عاشق شدم
لبیک یا مولا حسین
ای آسمان تاج سرت
ما را مرانی از درت
به حق زهرا مادرت
سر میکنم با سیل اشک
دیدار ما میدان مشک
بیکربلایت جان میدهم
آخر برایت جان میدهم
در روضههایت جان میدهم
در کوچه باغ زندگی
عشق حسین بن علی
آخر شهیدم میکند
[انشاءالله]
از قافله جا ماندهام؛ در کار دل وا ماندهام؛ عزم شهادت کردهام؛ جان و دلم را از ازل؛ نذر ولایت کردهام
●●●
پینوشت:
● حتما یا از اینجا دانلود کنید یا بروید به اینجا و بشنوید
امشب دل رسوای ما / میثم مطیع / دانشگاه امام صادق(ع) / شب اول محرم ۸۹ / هیئت میثاق با شهدا
● چقدر نهمین روز از ماه نهم در سال نود ۹/۹/۹۰ را دوست داشتم برای ... خصوصا سالگرد نه سالگیاش را !
● یادش بخیر هیئت پارسال هیمهی هامون؛ چه برکت بزرگی داشت برایم
+
به قلم صدرا مجد در چهارشنبه نهم آذر 1390
|