
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بیحرفی از ابهام و آینه
حال همه ما خوب است
اما
تو باور نکن
دارم هی پا به پای نرفتن
بیا برویم روبروی باد شمال
آن سوی پرچین گریهها
سر پناه خیس از مژههای ماه را بلدم
که بی راهی دریا نیست
دیگر از این همه سلام ضبط شده خستهام
بیا برویم
شعري از علي صالحي در آلبوم نامهها
با صداي بهياد ماندنيخسرو شكيبايي

فَانَا اَسْئَلُكَ اللّهُمَّ ما لا اَسْتَوْجِبُهُ
و َاَطْلُبُ مِنْكَ ما لا اَسْتَحِقُّهُ
از تو درخواست دارم خدايا !
چيزى را كه شايستهاش نيستم
و مىجويم از تو آنچه را كه مستحقش نيستم
نيايش پس از نماز مقام امام زين العابدين (ع) ، مسجد كوفه
مدتهاست سير گريه نكردهام، ديگر اشكهايم براي مصيبت حسين جاري نميشود، ديگر شانههايم براي مظلوميت زينب نميلرزد، براي علياكبر و قاسم و رقيه بر سر و صورتم نميزنم
حالا در اين گيرودار دعواي دل و عقل ، دعواي تفكر و محب
بايد راه بيافتم سوي سرزمين گريهها ، سرزمين مظلوميت
تنها اميدم به به ابوالفضل است، او كه هنوز وقتي نواي
« يه پهلوون تو كربلا، پهلوون پهلووناست ... »
را ميشنوم بدون اختيار صورتم خيس ميشود و نفسام بند مي آيد
اي قمر بنيهاشم دستم را بگير
هميشه دوست داشتم اول مدينه بروم بعد كربوبلا
هميشه آخرهاي روضه وقتي همه داد مي زدند
« كربلا نصيبمان بفرما »
ميترسيدم داد بزنم
زير لب زمزمهاي ميكردم
آخر اگر بروم و هيچ تغييري حاصل نشود
ديگر به چه اميدي زنده باشم؟
حالا درست؛ سهماه بعد از تاريخي كه قرار بود اعزام شويم، راهيام
درست يكسال پيش بود براي رژه گروهان كلمهها روي مدار مغزم داد زدم و نوشتم
« چرا داد مینزني؟ كسي آن بالا نيست »
گرچه خيلي از آن كلمات ديگر برايم معني ندارد، خيلي ها حل شده اند
اما حالا آنكه آن بالاست
آن كسي كه كس نيست
خودش خواسته است
اولين شب جمعه ماه رجب
شب آرزوها...
درست در آستان كسي باشم كه ميگويند
ايواناش عجب صفايي دارد.
حالا ماه رجب و يك سفر زيارتي ناب
اي بالانشسته، كمكام ميكني دركاش كنم!؟
