تبليغاتX
جایی برای بودن - آخرین سلاح
 
           آخرین سلاح


وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ۱
و هر زمان آياتى را كه بر پيامبر نازل شده بشنوند چشم‌هاى آنها را مى‌بينى كه (از شوق) اشك مى‌ريزد بخاطر حقيقتى را كه دريافته‌اند، آنها مى‌گويند: پروردگارا ايمان آورديم، ما را با گواهان (وشاهدان حق) بنويس

آيه هشتاد و سه سوره مباركه مائده

مگر فرقي هم مي‌كند براي من؟
حال مي‌خواهد مسيحيان حبشي باشند كه جعفربن‌ابوطالب براي‌شان «مريم» خوانده و زار زار گريسته‌اند؛ يا راهب مسيحي‌ و ۳۰همراهش كه «يس» شنيده‌اند و ايمان آورده‌اند
و حال خدايي كه دارد با آخرين پيام‌برش در آخرين روزهاي عمرش حرف مي‌زند
تقدير مي‌كند از آنان و نهيب مي‌زند بر من مثلا شيعه
مگر فرقي مي‌كند براي من؟
من كه گوشم و زبان؛ فقط
مي‌خوانم، نمي‌فهمم / مي‌شنوم، نمي‌فهمم
تو بگو، اشك و ايمان و شوق كجاست؟

مي‌گفت۲ :
آدم خليفه تنهاي خدا
روي زمين است
امپراتوري كه گاهي بايد برگردد به
آخرين سلاحش
و سلاح او گريه‌ست

۱ آيه هشتادوسوم از سوره مباركه مائده
۲ فاضل نظري

+ به قلم صدرا مجد در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 | 




صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
تمامي پست‌ها





اكـــســـــيـــــر
نفسانيات يک من
چاي نبات
يونس در اقيانوس
تشريك
ميزراقلي‌خان راپورتچي
گيومه
خبرنگار افتخاري نيويورک‌تايمز
نقطه سر خط
آغاز در نهايت
من پت هستم
چشمه بهشتي
حديث هجرت
نقش
رشحه
شاهد بياورم..؟
اين‌جا نبودن
خانه‌ء گرافيك نردبان







گیرکرده در گلو
دل‌نوشت‌ها
اندکی در باب سیاست
روزنوشت‌هاي بي‌خودي
برای یک دوست
هيأت وبلاگي سبو



آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386




SFO in Google Reader
 RSS