وَإِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ۱
و هر زمان آياتى را كه بر پيامبر نازل شده بشنوند چشمهاى آنها را مىبينى كه (از شوق) اشك مىريزد بخاطر حقيقتى را كه دريافتهاند، آنها مىگويند: پروردگارا ايمان آورديم، ما را با گواهان (وشاهدان حق) بنويس

مگر فرقي هم ميكند براي من؟
حال ميخواهد مسيحيان حبشي باشند كه جعفربنابوطالب برايشان «مريم» خوانده و زار زار گريستهاند؛ يا راهب مسيحي و ۳۰همراهش كه «يس» شنيدهاند و ايمان آوردهاند
و حال خدايي كه دارد با آخرين پيامبرش در آخرين روزهاي عمرش حرف ميزند
تقدير ميكند از آنان و نهيب ميزند بر من مثلا شيعه
مگر فرقي ميكند براي من؟
من كه گوشم و زبان؛ فقط
ميخوانم، نميفهمم / ميشنوم، نميفهمم
تو بگو، اشك و ايمان و شوق كجاست؟
ميگفت۲ :
آدم خليفه تنهاي خدا
روي زمين است
امپراتوري كه گاهي بايد برگردد به
آخرين سلاحش
و سلاح او گريهست
۱ آيه هشتادوسوم از سوره مباركه مائده
۲ فاضل نظري
+
به قلم صدرا مجد در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
|