تبليغاتX
جایی برای بودن - چرا داد مي‌زني؟ كسي آن بالا نيست
 

 

... پول ، روزنامه ، اف‌پي‌جي‌آ ، عاقبت بخيري ، ماشين ، نيك‌آيين ، پاره‌وقت ، بخشش ، گناهان ، ازدواج ، يو‌اس‌بي ، صدرا ، تعجيل فرج ، دانشگاه ، مجمع ، بيمه ، مجد ، اكسير ، وام ، شفاي مريضان ، اخوان ، سلامتي ، پژوهشكده ، بانك ، اخلاق ، احسان ، كار ، درس ، آبرو ، دوست ، پدر و مادر ، برق ، دینا ، پروژه ، خانه ، فوق ، نردبان ، ريحان ، زيبا ، اصفهان ، مهندسي ، فايده ، مرگ ، بيهوده ، وقت ،  آينده ، زندگي ، ...

 يك‌سره دارند رژه مي‌روند ، كسي آن بالا، روي جايگاه، ايستاده و مرتب داد مي‌زند :

« ... محكم‌تر ،  آفرين گروهان مغر دسته افكار ، خــــيـــــلـــــي خـــــوبــــــــ ، ... »

چرا تمام نمي‌شود؟

كيست آنكه بايد دستور " ايست " بدهد؟

  

آرزوهاي گمشده

چرا داد مي‌زني؟

بيخود حلقت را پاره نكن. بيهوده بر در نزن. كسي آن بالا نيست.

آهسته‌تر! همه كه فهميدند تو چه مي‌خواهي!

آرام! داد نزن. فقط لبانت را جم بده.

همين‌كه آمده‌اي، كفايت مي‌كند.

كسي آن بالا نيست؛ او كه بالاست، كس نيست.

امشب همه اين پايينند. آنها كه واسطه فيض‌اند و پيام‌آور، همه امشب را تا سحر، روي زمين مي‌گذرانند؛ شبي بهتر از اين پيدا مي‌كني؟

هرچه مي‌خواهي بخواه ...

 

 ليله‌الرغايب ، اولين شب جمعه ماه رجب ، شب آرزوها

اما اگر آرزويم گم‌شده باشد چه ؟

 

+ به قلم صدرا مجد در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 | 




صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
تمامي پست‌ها





اكـــســـــيـــــر
نفسانيات يک من
چاي نبات
تشريك
حديث هجرت
يونس در اقيانوس
ميزراقلي‌خان راپورتچي
خبرنگار افتخاري نيويورک‌تايمز
تسنيم، چشمه بهشتي
نقطه سر خط
آغاز در نهايت
نقش
آب، خرد و روشني
شاهد بياورم..؟
اين‌جا نبودن
خانه‌ء گرافيك نردبان







گیرکرده در گلو
دل‌نوشت‌ها
اندکی در باب سیاست
روزنوشت‌هاي بي‌خودي
برای یک دوست
هيأت وبلاگي سبو



دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386




SFO in Google Reader
 RSS