رماني كه قرار بود طوفان بپا كند

طوفان ديگري در راه است

مانيفيستي با زبان دهه شصت

رماني كه قرار بود طوفان بپا كند اما ...

 

خيلي وقت بود دوست داشتم شرحي كوتاه در حد فهم خودم

از كتاب‌هايي كه خوانده‌ام و مي‌خواندم، اينجا بگذارم كه هم

 بنوعي ديدگاه و نظر خودم را گفته باشم و هم از نظرات دوستان استفاده كنم،

 در اين بهبهه " تبعيد " و كار و ... فرصتي حاصل شد

كه از ته به سر اين‌كار را بكنم و آخرين كتاب خوانده شده،

«طوفان ديگري در راه است»  «سيد مهدي شجاعي‌»ست

 كه با رونمايي و تبليغات بسيار روانه بازار شد.

به‌لطف خدا دوست دارم اين كار را ادامه دهم. ان‌شاءا..

 

 

داستان به يك‌باره با شوك جذابي شروع مي‌شود، "حاج امين" نامي در يك محله، كلي كار عام‌المنفعه كرده است و اين‌بار مي‌خواهد مدرسه‌اي بسازد و گير مي‌كند به يك قطعه زمين كه متعلق است به زني بنام "زينت" كه سفت و سخت ايستاده و نمي‌فروشد و مي‌گويد بايد رودرو "حاج امين" را ببيند

و" حاج امين" هم مي‌گويد: «منو با این زنیکه بدکاره روبرو نکنید»

مهندس مشاورش توضیح مي‌دهد که: « این حرفها مربوط به گذشته است»

و حاج امین مي‌گويد: « از کجا معلوم؟!» و وقتی مردم این را شنیدند، حرفهایی کهنه را از توی صندوق خانه‌ها درآوردند و ریختند وسط دایره:

« این زنیکه رقاصه بوده.»

« فاحشه بوده.»

« بدون اصلا با ساختن مدرسه مخالفه!»

مي‌توانيد فصل اول اين رمان را در ایــــنـــــجـــــا بخوانيد.

 

 

رمان «طوفان ديگري در راه است» جديدترين نوشته «سيد مهدي شجاعي»اين شك آن‌قدر جذاب است كه تصور مي‌كني يك نفس تا انتهاي داستان را خواهي خواند و غمي در چشم‌هايت مي‌آيد كه امشب هم خواب نداريم...

خيلي سريع قضيه باز مي‌شود كه "حاج امين" معتمد محل امروزي، پيش از انقلاب چه رفت و آمدي داشته است در دربار و چه‌ها كه نمي‌كرده و "زينت" خانم فعلي رقاصه‌اي بوده كه يك‌شب پسر اين حاج امين را مي‌دزدد و داستان تحول خودش و "كمال" –پسر هوشنگ اميني- را فراهم مي‌آورد. تحولي كه با سفر "كمال" به آمريكا و تحصيل در رشته پزشكي آغاز مي‌شود و نويسنده سعي مي‌كند با نامه‌هايي كه بين "مازي جون" (مخفف مامان زينت جون) و "كمال" ردوبدل مي‌شود، آن‌را نشان دهد و از همين‌جا كندي و كسلي رمان آغاز مي‌شود.

 

174صفحه‌ (چيزي نزديك به نصف كل رمان) كه تنها به اين نامه‌ها اختصاص دارد كه بعضا تماما يك‌جور حرف را مي‌خواهد بزند. نامه‌هايي كه محملي شده است تا "سيد مهدي شجاعي" به هرچه اعتقاد دارد در قالب آن بخورد مخاطب دهد :

تحول در برخورد با پدر

ذكر نكاتي از زندگي شهيد چمران

انقلاب ايران و ددمنشي رژيم شاهنشاهي

جنگ دليرانه مردم در مقابل تجاوزگري عراق

پيدا كردن دوست دختري در يك مجلس و اثبات به خواننده كه اين هوس‌ها زودگزند

دعوا كردن با يك بدحجاب و اثبات لزوم حجاب

علاقه دوطرفه با دختري ديگر اما رها كردنش بخاطر جنگ ايران

و چندين مورد ديگر كه خيلي رو و عيان به ذكر ديدگاه‌هاي نويسنده مي‌پردازد.

بقولي زاويه نگاه دهه شصتي!

كه البته بي‌خود نيست، اين رمان در همان دهه 60 نوشته شده و براي چاپ حالا يك بازنگري شده است.

 

 

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید

 

ادامه نوشته

بــعــد بــــیـــــا ...

  

صبر كن عشق تو اكسير شود، بعد بيا

  صبر كن عشق زمينگير شود، بعد بيا
يا دل از فرقت تو پير شود، بعد بيا


اى كبوتر به كجا؟ قدر دگر صبر نما
آسمان پاى پرت پير شود، بعد بيا


باش تا صفحه آيينه دل پاك كنم
نكند روى تو دلگير شود، بعد بيا


تو اگر كوچ كنى، بغض خدا مى شكند
صبر كن گريه به زنجير شود، بعد بيا


ظاهر هركس‌وناكس به‌تو مشغول ‌شدست

صبر كن عشق تو اكسير شود، بعد بيا
 

خواب ديدى شبى از راه سوارت آمد

باش تا خواب تو تعبير شود، بعد بيا

 

« شعر از بنفشه منوچهرى »  

 

  

خــــداحــــافــــــظـــ ...