اقرارنامه وبلاگي
اين يكصدوشصتمين پست يك وبلاگنويس نااميد ِبيمخاطب ِناراضي نيست؛ اين حرفهاي يك وبلاگنويس نيست كه ديگر حرفي براي گفتن نداشته باشد يا خسته شده باشد.
اين اعترافات يك وبلاگنويس شخصيست كه به چيزي كه نميبايست دل ميبسته، بسته
وحالا خودش را با طناب ميبندد به تخت به اميد شفا؛ همين
استدلال هایش هم در ادامه مطلب هست حوصله داشتی بخوان
●
شاید روزی که فهمید
اینجا خبری نیست
برگشت، شاید
دعايش كنيد
...
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 1:52 توسط صدرا مجد
|