نیمه رمضان
نيمههاي رمضان كه ميرسد، يكهو ميفهمم كه ميهماني به نيمه رسيده و هيچ نفهميدهام
تازه يادم ميآيد چه قولهايي داده بودم به خودم و خودش
چه برنامههايي داشتم براي ميهمانياش
و چه فكرهايي براي بهترشدن، نو شدن
نيمه رمضان كه مي شود يادم ميآيد كه بايد رمضانيه بنويسم امسال هم
ميرود اپيزودهاي رمضانيه پارسالم را ميخوانم
هرچه در مغزم در اين 15روز گذشته را رديف ميكنم روي كاغذ سفيد word
و مينويسم بازهم يك رمضانيه ديگر
امسال حال و هواي رمضان را بيشتر ميتوان در تلويزيون ديد و ترافيكهاي نزديك غروب، رستورانهايي كه پذيراي ميهمانان افطارياند و گاها مسجدهاي شلوغ
ديگر از آن تغيير ظاهر و رفتار مردم كه سابقا در اين ماه ميهاني خدا نمايان ميشد، خبري نيست.
روسريهاي كه اندكي پيش ميآمد
گرانفروشيهايي كه كمتر ميشد
رنگ و لعابهاي صورتكها كه كمرنگتر ميشد
سلامعليكها و التماس دعاهايي كه بيشتر ميشد
و دروغهايي كه كمتر گفته ميشد
ديگر خبري نيست كه نيست
ديروز رانندهاي كنار خيابان ايستاده بود و تخمههايش را يكي بعد ديگري تف ميكرد از پنچره ماشيناش بيرون و من فكر كردم بايستم و بهش بگويم شهرماخانهما.
شاطر نانواي مكانيزهاي كه رفته بودم نان خشخاشياش را بخرم، بطري آب دستش بود و جرعه جرعه مينوشيد و من به فكر عرقهاي ريزان نانواهاي تنوري محلهيمان افتادم.
كبابي ظهرها غذا ميپزد و مشتريان در صفاند
پشت ماشينها، فكهاي بالا و پايين ميشود و آدامسها جويده
ياد سال پيش ميافتم كه نيروي انتظامي و اماكن اول گفتند رستورانها حق پخت تا قبل افطار را ندارند، بعد پيكهاي موتوري غذاخوريها را ممنوع كردند و آخرش خريدوفروش مطاعهاي سرد را هم ممنوع.
دود سيگارها بعد از پُكي كه مانع رسيدنشان به حلق ميشود به لطف فتواي مراجع عزيز، از آدمهاي پياده و سواره همهجا ديده ميشود و من فكر ميكنم روزي هم ميشود كه سر را كامل در آب فرو برد و خيس نشد لابد!
ميهمانان تابستاني شهر هم كه عذر شرعي دارند!
و ماه بندگي خدا به نيمه رسيده است ...