دوبار حق راي داري
يك‌بار بجاي خودت
يك‌بار بجاي او‌كه گفته‌است بخوان و بايد قبول كند
تا بحال شنيده‌اي « استخفاف الصلاة »
لطفا عدد گزينه موردنظرت را به شماره ۲۴۴۳۴ پيامك كن
يادش بخير، چقدر فكر كردم تا تلفن خدا يادم آمد!
مسابقه پيام كوتاه است براي خدا، شايد هم براي بنده‌اش
پس جايزه‌اش هم با خودش!

مسابقه پيامك براي خدا ، استخفاف الصلاة

۱  مقنعه‌اش هميشه اينجا بود (آهان! يكم عقب‌تر، درسته! همين‌جا) اما نمازش ترك نمي‌شد، موقع نماز مي‌كشيد جلو، البت چادر هم سرش نمي‌كرد؛ واقعاً قيافه‌اش موقع بيرون آمدن از نمازخانه دانشكده جالب بود!

۲  هميشه استدلالش اين بود « وقتي خود خدا گفته كه وقت نماز از اذون هست تا غروب، حالا چرا حتما حتما بايد اول وقت خوند؟ اگه قرار بود همه اول وقت بخونند تمام كارها موقع اذون لنگ بود! تازه مي‌تونست تكليف كنه كه همه بايد اول وقت بخونند اگه كسي مشكل داشت مي‌تونه با عذر شرعي ديرتر بخونه درست مثل روزه؛ اما حالا ميگه از اين وقت تا اين وقت فرصت داري »

۳  بندهاي انگشت‌هايش ديگر جا نداشت، فكر كنم هميشه در قنوت‌هايش از خدايش مي‌خواست كه يا انگشت‌هاي دستش را زياد كند يا نگين‌هاي پرثواب را كم‌تر! ركوع‌هايش هميشه سخت‌ترين ركن نمازش بود، باد معده ورم‌كرده از چلوكباب چرب بدجوري عقب و جلويش را مي‌آزرد. هنوز سلام نداده فرياد مي‌كشيد تكبير! مرگ بر ... مرگ بر ...

۴  بايد مي‌خواند، بايدش جدي بود اما هميشه لب بوم! حتي يك ‌صبح زمستان با آب‌سردكن اتوبوسي كه هنوز داشت دنبال مسجد باز مي‌گشت براي ايستادن، وضو گرفت! اما هيچ‌بار بيش از ۲دقيقه طول نمي‌كشيد، حتي ۴ركعتي‌هايش و حتي فرقي نمي‌شنيدي مابين اخفاي ظهرش و جهر مغرب!

۵  زيربار نمي‌رفت، محكم استدلال مي‌كرد، نمي‌خواند، رك هم مي‌گفت نمي‌خوانم، نه مي‌ترسيد از شركت خصوصي مذهبي‌اي كه درش كار مي‌كرد، نه از ريش‌خندهاي همكارانش؛ نه حتي از رفيق‌اش كه سرهم بندي چهار ركعتي را فشنگي مي‌خواند، شايد هم افتخار مي‌كرد به فعل با تدبرش!

۶  اهلش نبود، يادش داده بودند اما حالش را نداشت، در تايمينگ برنامه‌هايش جايي نداشت، اصلا فكرش هم نبود، البته شايد يك‌وقت يك جايي هم مي‌بايست مي‌خواند، نگاه ديگران، جناب مديركل، سفره ميهاني افطار، اما فرقي نمي‌كرد برايش خواندن و نخواندنش!

۷  مي‌خواند، مرتب، حتي گاهي هم مسجد، اما نمي‌دانست چه مي‌خواند، حمد و سوره امام كه برنامه‌ريزي‌هاي روزش را مرور مي‌كرد، ركوع كه حواسش به نتايج فوتبال امروز بود و گرفتاري‌هاي فردا، در سجده يك ايده ناب به ذهن‌اش مي‌رسيد و قنوت هم كه پر بود از ناملايمات زندگي و توقعات از باري‌تعالي!

 

 

●           After Writing          ●

خير!
هيچ‌وقت دوست‌نداشته و ندارم كه بابت كارهايم توضيح بدهم
شايد كمي خودخواهي باشد
شايد هم  نه‌فهمي
اما هرچه باشد آسمان مال من است!
يا بايد در سطح آي‌كيوي خوانندگانم شك كنم
يا در قدرت بيان و قلم‌ام
كه هر دو سخت است و نتايج‌اش ناگوار!
شايد اشكال از تيتر بود
شايد از هم‌زاد پنداري بيش از حد خودمان

من نه خواستم بپرسم شما مثل كدام‌يك از اين ۷حالت نماز مي‌خوانيد
و نه خواستم شرح دهم نماز خواندن اين نسل وب۲ و فوق سريع را
فقط
فقط سوال اين بود
معني « استخفاف الصلاه » چيه؟
همين
كدوم يك از اين هفت تا؟
خيلي ساده و خودماني‌اش مي‌شود اين

 فكر مي‌كنيد كدام‌يك از اين هفت حالت بجاي آوردن، مصداق سبك‌شمردن نماز است؟

همين
خواهشا نگوييد همه‌اش يا هشتمي!
جدي اين‌قدر سخت بود كه من بايد ۲-۳روز حرص بخورم  و مجبور شوم توضيح دهم!؟