يك مرد و اين همه حرف
... اما من از شما مىخواهم كه مرا با سخنان زيباي خود نستائيد تا از عهده وظايفي كه نسبت به خدا و شما دارم برآيم ... هرگز گمان مبريد اگر حقى به من پيشنهاد كنيد بر من گران آيد ... زيرا كسى كه شنيدن حق و يا عرضهداشتن عدالت به او برايش مشكل باشد عمل به آن براى وى مشكلتر است ... از گفتن سخن حق و يا مشورت عدالتآميز، خوددارى مكنيد چراكه من خويشتن را برتر از آنكه اشتباه كنم نمىدانم مگر اينكه خداوند مرا حفظ كند ... *

بعضي وقتها بعضي حرفها بايد جا بيفتد تا بشود در موردشان حرف زد و البته گاهي اوقات بزرگتر از سايز ماست كه بتوانيم در موردش انقلت كنيم و رابطه حاكم و مردم از نگاه حضرت امير را attach كنيم كنارش!
تنها به حد وسعمان ميخوانيم و ميانديشيم، شايد ...
۴-۳هفته پيش حتما نامه حاج فرج دباغ را به مقام رهبري خوانديد (+) و هفته بعدش نامه محمد نوريزاد را (+) ، ۱۰روز پيش هم حضرت مستطاب نفسانيات پربينندهترين مطلبش « دوستت دارم مرد » را نوشت، همانوقتها مجيد مجيدي در افطاري هنرمندان دفاعمقدس درددلهايي كرد كه رسانههاي تصويري پخشاش نكردند (+) و حالاهم جناب عينالقضات نامه نوشته است (+ و +)
از اين سر طيف تا آن سرش كلي راه است و البته همه در يك محور مشترك
عبدالكريم سروش – جشن زوال استبداد ديني
سروش پايه و اساس اصلي نامهي خود را سخنان رهبر انقلاب قرار داده ... وي با چنان شور و شعفي درباره اين عبارت مينويسد كه آدم واقعا ميماند كه مگر رهبر انقلاب چه چيزي گفته بود كه سروش با شنيدنش اينقدر خوشحال شده و آنرا به زوال حكومت ديني تعبير كرده؟! اما وقتي به اصل سخنان رهبر انقلاب در جمع دانشجويان دقت ميكنيم متوجه ميشويم كه مراد رهبري از اين جمله- «هتك حرمت نظام»- آن چيزي نيست كه سروش ادعا كرده، بلكه مقصود ظلمي است كه در حوادث بعد از انتخابات، به حق مردم و نظام اسلامي شده است ... ايشان ضمن محكوم كردن تخلفاتي مانند حمله به كوي دانشگاه و ماجراي بازداشتگاه كهريزك و … به ظلم بزرگتري هم اشاره كردند يعني ظلم به ميليونها ايراني و ناديده گرفتن حضور 40 ميليوني آنها در انتخابات و زير سوال بردن انتخاب آنها ... يعني واقعا آقاي سروش از درك اين مساله ناتوان است يا اينكه خودش را به ندانستن زده؟!
آهستان - پاسخي به نامه پر از تناقض سروش
آقاي فرج!
آدمي که شد حيوان و ناطق، ميچرد و عرعر ميکند. اگر مطبوعاتچي هم شد با پول مفسدان اقتصادي و به کام آنها مينويسد و هوچيگري ميکند. پايگاه دشمن ميشود ... همين قلم به مزدهاي هم مسلکت يک روز دين را افيون و غمباد ميخوانند و نه مرجعيت مي شناسند و نه فقاهت، روز بعد در رثاي دين و آيت الله هاي خودخوانده مينويسند و رساله آيات ميشوند! واين شيوه نام داري و نان خوري به روز را تو استادي!
آقاي استاد!
علف سبز اربابان انديشهات به دهانت شيرين آمده و با اين فحشنامه که نوشتي و به شعور ملت توهين کردي، گورت را در همان فرنگستان کندهاي. سنگي هستي که به سوي جهنم پرتاب شدهاي پس همان بهتر که تا آخر عمر در همان ديار پرچراگاه از راه وطنفروشي و دين فروشي امرار معاش کني و جان دهي که هواي معطر لالهزار وطن، تحمل تعفن نعشت را نخواهد داشت.
حامد عبداللهي - نامه سروش به رهبر و پاسخ آن
حضرت شما، دراین سالهای رهبری، آنقدر که به دشمن و دشمن ستیزی بها دادید، به دوست و دوستی و دوستیابی بها ندادید. شاید از این باب که باران دشمنی های پی در پی و فراوانی که بر سر این نظام می بارید، عمده نگرانی شما را بدان سو گسیل نمود. و شما و ما، بیش از آن که به دوست متمایل شویم، دشمن را در مدار توجه خود قرار دادیم. و در این گردونه دشمن شناسی، از شناسایی دوست غفلت ورزیدیم. و حیف که باز در این گردونه غفلت، مرتب با تحریکات و تحرکات و شیوه های مختص به خود، از شمار دوستان خود کاستیم و بر شمار دشمنانمان افزودیم.
محمد نوريزاد – پدر گرامي!
انواع مختلفی از پیروان ولی فقیه داریم اما یک نوع آن که شاید بدترین نوع آن هم باشد بیشتر در میان سابقین انقلابی و یا اصحاب رسانه های محافظه کار شیوع دارد و کارشان مصادره کردن ولی فقیه به نفع تفکرات شخصی خودشان است؛ منظور کسی است که حقیقتا پیرو خودش است اما چون پیوند عاطفی و احساسی با ولی فقیه دارد تصور می کند هرچه به عقل ناقص خودش می رسد نظر ولی فقیه هم همان است و اگر یک روزی نظرش با نظر ولی فقیه تعارض پیدا کند مطمئن می شود که این ولی فقیه است که از صراط حق منحرف شده! ... نوری زاد طبیعتا آدم مریضی است ـ از آنهایی که نه حمایت شان ارزشی دارد و نه حمله و دشمنی شان ـ اما مدتی است که افسار پاره کرده و شاید هم پیش بینی می شد که کار عرعر کردنهایش به درگاهی که قبلا سجده می کرد هم برسد. من قبلا «سگ کیهان نویس» خطابش کرده بودم اما احتمالا اشتباه کرده بودم، سگ شرف و وفایی برای خودش دارد و این خـر است که حتی به صاحب خودش هم جفتک می اندازد. البته بعید نیست همان سگ باشد، منتها سگ نازی آباد!
مدرسه ما - نوریزاد و مصادره ولی فقیه
بر ما چه گذشته؟ امروز بر ما چه میگذرد؟ دورانی كه پر از شور و شعف و مردانگی بود. دورانی كه كسی زور نمیزد، تلاش نمیكرد كه در صف اول باشد، همه برای صف آخر بودن تلاش میكردند… آن موقع ما در یك رویای بسیار زیبایی بهسر میبردیم كه پر از زیبایی بود، پر از طراوت بود، كسی، كسی را متهم نمیكرد، كسی به كسی تهمت نمیزد، كسی تلاش نمیكرد كه بیاید نفر اول بایستد. همدیگر را متهم نمیكردیم. چه بلایی به سر ما آمده، چه شده، ما امروز كجا ایستادیم؟ چرا این جور است؟ آقا ما همه دلتنگیم، آقا همه دلمان به تنگ آمده. آقا من حالم خوب نیست آقا. ما كجا میرویم؟ چرا به همچنین روزی افتادیم. چه كار میكنیم، همهچیز را داریم قطعه قطعه میكنیم،
آقا حالمان بد است. بگوییم چه بلایی دارد سر ما میآید. همهچیزمان دارد از دست میرود. داشته و نداشتههامان دارد از بین میرود. كجا رفته آن باورها و اعتقادات و ایثارها و ازجان گذشتگیها؟ چرا همه همدیگر را متهم می كنیم؟ تلاش نمیكنیم تا فضا را به یك فضای روشنی و زیبایی ببریم. هیچكس حاضر نیست از حقی بگذرد؛ همهچیز یكطرفه است.
مجید مجیدی - رؤیای سرزمین من
نامه ها وقتی نامه می شوند که به دست مخاطبانشان برسند و پیام ها اینگونه پیام و پیغام ها اینگونه پیغام ! اما وقتی نویسنده از آغاز بداند که نامه اش به دست مخاطبش نمی رسد و هیچ گاه در هیاهوی زمانه خوانده نمی شود یعنی دارد برای دل خودش می نویسد ! یعنی دارد با خودش حرف می زند ! یعنی دارد خودش را سبک می کند ! درست مثل وقت هایی که های های گریه می کند ...
بزرگترین و اساسی ترین انتقاد ما به شما این است که اصلا نمی شود از شما انتقاد کرد ! در حال و هوای این سال های کشور ما هیچ جرمی به اندازه ی انتقاد و اعتراض به شما تاوان ندارد و هیچ خربزه ای به اندازه ی نقد شما تن آدمی را نمی لرزاند!
شما به عنوان رهبر نظام جمهوری اسلامی ، رهبر همه ی ایرانیان با هر رنگ و زبان و گویش و لهجه و دین و آیین هستید ! رهبر اقلیت های مذهبی ! رهبر اقوام مختلف ! رهبر گرایش ها و سلایق گوناگون ! رهبر سنتی ها ! رهبر روشنفکرها ! رهبر راست ها ! رهبر چپ ها ! حتی رهبر معترضان و منتقدان ! این جایگاه والا و بالا اگر همینگونه محفوظ بماند و سرمایه ی بازی قدرت احزاب و جریانات سیاسی نشود و یک سر و گردن بالاتر از سلایق سیاسی و جناحی و فرقه ای بایستد و دامان خود را از بازی های معمول احزاب محفوظ بدارد بی شک از ارزشمند ترین سرمایه های کشور محسوب خواهد شد
مسعود دياني – سلام آقاي خامنهاي!
خواندن تمام نامهها را به همه توصيه ميكنم و بيشتر و بيشتر به خودم، همه را با هم البت
از توهينها و هتاكانه حرفزدنهاي سروش؛ تا انتقادات صريح و شايد سبك نوريزاد، درددلهاي مجيدي، مدح و نقدهاي عينالقضات و حتي يكجانبه دوستداشتن يك احمدينژادي!
هرچه ميخواهيد اسمش را بگذاريد؛ بيبصيرتي نخبگان، گمكردن راه راست در ميان بلوا و فتنه، تودهني تودهها به نخبگان، خودبزرگبيني بالانشينان، …
فقط بگذاريد كمي بخوانيم و فكر كنيم حداقل
پسآنگاه كه مردم حق رهبري را اداء كند و حكومت نيز حق مردم را بپردازد،
حق در آن جامعه عزت يابد و راههاي دين پديدار، نشانههاي عدالت برقرار و سنت پيامبر پايدار گردد؛
پس روزگار اصلاح شود و مردم در تداوم حكومت اميدوار و دشمن در آرزوهايش مأيوس ميگردد
اما آنگاه كه رعيت بر والى خويش چيره گردد يا زمامدار بر مردم اجحاف نمايد،
وحدت برهم ميخورد، نشانههاي ستم آشكار و نيرنگبازي در دين فراوان ميگردد؛
راه گسترده سنت پيامبر متروك، هواپرستي فراوان، احكام دين تعطيل و بيماريهاي اخلاقى بسيار خواهد شد
* خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه كه حضرت امير در جنگ صفين ايراد فرمودهاند *
همه را باهم در يك فايل جمع كردم،
اگر حالش را نداشتيد لينكها را جداجدا باز كنيد و بخوانيد، همه را با هم از اينجا دانلود كنيد +